عدالت به مثابه دوستی
کتاب عدالت به مثابه دوستی تلاشیست عمیق و نوآورانه برای بازاندیشی در مفهوم عدالت، با تکیه بر ارزشهای اخلاقی ریشهدار در تجربه انسانی، بهویژه مفهوم دوستی. سیوهان تان، با الهام از آموزههای فلسفی اسلامی، مسیحی و سنتهای فلسفه غربی، به جای تصور عدالت به عنوان یک اصل خشک و ساختاری، آن را بهمثابه رابطهای زنده، انسانی و مبتنی بر همدلی و مراقبت بازتعریف میکند. این رویکرد تازه، افقهایی تازه برای تفکر در باب عدالت اجتماعی، حقوق بشر و سیاست اخلاقی میگشاید.
در این کتاب، نویسنده با بهرهگیری از آموزههای فیلسوفان اخلاق مانند مارتا نوسبام، ارسطو و مفاهیم مطرح در الهیات مسیحی و اسلامی، میکوشد نشان دهد چگونه روابط انسانی، مانند دوستی، میتوانند الگوی مناسبی برای درک و اجرای عدالت باشند. این نگاه، عدالت را نه صرفاً در قوانین، بلکه در کیفیت روابط انسانی، توجه به کرامت دیگران و تعهد به خیر جمعی دنبال میکند. تان همچنین تأکید میکند که دوستی به مثابه یک رابطه اخلاقی، بر همدلی، احترام متقابل و مسئولیتپذیری استوار است؛ عناصری که برای ساختن جامعهای عادلانه ضروریاند.
محمدهادی طلعتی در ترجمه خود توانسته است مخاطب ایرانی را به درکی تازه و تأملبرانگیز از عدالت و اخلاق برساند. عدالت به مثابه دوستی نه تنها یک اثر نظری قابل تأمل در فلسفه اخلاق و سیاست است، بلکه پیشنهادی برای نوسازی نگاه ما به روابط انسانی، جامعه و حتی سیاستورزی در دوران بحرانهای اخلاقی معاصر محسوب میشود.
این اثر با ترجمه محمدهادی طلعتی و به کوشش محمدجعفر امیر محلاتی عرضه شدهاست.
کتابشناسی
سرشناسه: تان، سیو هان
مشخصات نشر: تهران: نشر میزان، 1404
درباره پدیدآورندگان
سیو هان تان (Seow Hon Tan)
دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه مدیریت سنگاپور است. علایق اولیه وی تدریس و پژوهش در حوزه فلسفه حقوق است. او همچنین در زمینه آموزش حقوقی و وکالت تحقیق میکند و مطلب مینویسد. او قبلاً در دانشگاه ملی سنگاپور کار میکرد و در آنجا فلسفه حقوق تدریس میکرد. او برنده جوایز متعدد تدریس در دانشگاه مدیریت سنگاپور و دانشگاه ملی سنگاپور شده است.او بهعنوان عضو سابق بایس در دانشکده حقوق هاروارد، جایی که دکترای علوم حقوقی در رشته حقوق دریافت کرد، مجموعهای از کارگاهها را در مورد نظریه حقوق طبیعی برگزار کرد. او در طول دوره کارشناسی ارشد خود در دانشکده حقوق هاروارد عضو لاندون گامون بود. وی در دانشگاه ملی سنگاپور با افتخار درجه یک کلاس برقرار کرد.
محمّدهادی طلعتی (Mohammad Hadi Talati)
پژوهشگر ارشد مرکز پژوهشی مجد شیراز، فارغ التحصیل سطوح عالی حوزهی علمیه (معادل دکتری) در سال 1380 ، که همزمان در رشتهی فلسفهی غرب در دانشگاه تا سطح کارشناسی ارشد توفیق یافت. وی از سال 1380 در شیراز به تدریس و تحقیق در زمینههای مختلف فلسفی، فقهی و تفسیری در حوزه و دانشگاه اشتغال داشته است. از مهمترین آثار وی عبارتند از: ویتگنشتاین: دیدگاه دینی، فرهنگ واژهها، درآمدی بر انسانگرایی در غرب، عفو و مجازات در اسلام و مسیحیّت (ترجمه)، در نسبت عدالت و حقوق با دوستی: نظریهای نوین برای اعتلای مبانی نظامهای حقوقی و قضایی در جهان (ترجمه) (انتشارات نگاه معاصر، ۱۳۹۹)، رشد جمعیت، تنظیم خانواده و سقط جنین (آرا و مبانی فقهیحقوقی). وی مقالات متعددی در مجموعه الهیات صلح توسط مرکز پژوهشی مجد منتشر ساخته است.
محمّدجعفر امیرِ محلاتی (Mohammad Jafar Amir Mahallati)
استاد تمام الهیات صلح دانشگاه اوبرلین در ایالات متحده دارای دکترای مطالعات اسلامی از دانشگاه مک گیل است. وی و در دانشگاههایی چون کلمبیا، پرینستون، ییل و جورج تاون در زمینه جهان اسلام تدریس کرده و در سال ۲۰۰۴ نیز در دانشگاه هاروارد فلوشیپ مطالعات ایرانی داشتهاست. وی در پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق نقش کلیدی ایفا نمود. تاکنون از وی کتابهایی چند منتشر گردیده است از جمله: جنگ و صلح در ایران و اسلام شیعی (انگلیسی، انتشارات دانشگاه تورونتو، ۲۰۱۶)، در جستوجوی بخشایش: عذر و عفو: نگاه تطبیقی (دو جلد فارسی، انتشارات نگاه معاصر، ۱۳۹۷)، دوستی بهمثابهی جهانبینی (فارسی، انتشارات هرمس، ۱۳۹۶)، دوستی در اخلاق اسلامی و سیاست جهانی (انگلیسی، انتشارات دانشگاه میشیگان، ۲۰۱۹)، امام حسین پژوهی برای جهان معاصر، (انتشارات نگاه معاصر هفت جلد، ۱۳۹۸ _ ۱۴۰۲). در نسبت عدالت و حقوق با دوستی: نظریهای نوین برای اعتلای مبانی نظامهای حقوقی و قضایی در جهان (انتشارات نگاه معاصر، ۱۳۹۹)، دوستی در سپهر اندیشگی شرق و غرب، (انتشارات طرح نو، ۱۳۹۹). رؤية العالم من منظور الصداقة: دراسة في الأخلاق الإسلامية والسياسة العالمية دو جلد(عربی، انتشارات الطواسین و کنز در مصر و لبنان، ۱۴۰۳ _ ۱۳۹۹) ، دوستی در سپهر اندیشگی شرقوغرب (طرح نو، ۱۴۰۰)، هزینههای نجومی نادوستی (انتشارات پندار تابان و تداکس، ۱۴۰۱) ، یاقوت سپید: سپاسگزاری در سپهر فرهنگهای شرقوغرب، (نگاه معاصر، ۱۴۰۰) و ترجمهی انگلیسی دو مجموعه از اشعار سهراب سپهری، (انتشارات بوا، ایالات متحده). پروفسور محلاتی مؤسس رشتهی دوستیپژوهی در ایران است.
فهرست
سپاسنامه 9
تقدیمنامه 11
مقدمهی ترجمه 13
دربارهی مؤلف، مترجم و نویسندهی مقدمهی ترجمه 25
دربارهی کتاب حاضر 29
پیشگفتار 35
درآمد 41
بخش اول: معضلات فلسفهی حقوق
1. معضل توجیه 51
2. دیدگاه برتر 103
بخش دوم: دوستی
3. دوستی 159
بخش سوم: عدالت بهمثابهی دوستی
4. حرکت از دوستی بهسوی قانون 201
5. نظریّهی عدالت بهمثابهی دوستی، بهعنوان رهیافتی به قانون 235
6. اجرای «عدالت بهمثابهی دوستی» 277
بخش چهارم: کاربست نظریهی «عدالت بهمثابهی دوستی»
7. قراردادها 315
8. شبهجرم غفلت و قصور 361
نتیجهگیری 425
مقدمه ترجمه
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
سَيَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمَٰنُ وُدًّا
مسلّماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،
خداوند رحمان محبّتی برای آنان در دلها قرار میدهد
مریم ۹۶
در جامعه دوستان نیازی به عدالت نیست
ولی در جامعه مبتنی بر عدالت همچنان به دوستی نیاز است
ارسطو
بهجای دوست، گرت هرچه در جهان بخشند
رضا مده، که متاعی بود حقیر از دوست
سعدی
در سال 1991 میلادی، ریدلی اسکات، رُمانی از کالی خوری (Callie Khouri)، فیلمنامهنویس، کارگردان و تهیهکنندهی آمریکایی را تحتعنوان تلما و لویز (Thelma and Louise) به صحنهی سینما آورد که بهعلت ارائه و بیان درخشان قابلفهمِ جوهرِ معمّاگونهیِ دوستی موردتوجه منتقدان ادبی و سینمایی قرار گرفت. تلما و لوئیز دو زن هستند که شروع دوستی ایشان برای اجرای عدالت تنبیهی علیه یک تجاوز به عنف است ولی در اجرای عدالت راه افراط میپیمایند، قوانین بسیاری را نقض میکنند و دستآخر خود بهصورت دو مجرم عمده تحت تعقیب و کشتهشدن قرار میگیرند.
فیلسوف معاصر آمریکایی الکساندر نهاماس (Alexander Nehamas) در کتاب «دربارهی دوستی» که به فارسی ترجمه شده دوستی معماگونهی تلما و لوئیز را بهترین بیان این واقعیت میگیرد که دوستی بطون غیر قابل پیشبینی دارد و ممکن است حتی در توافق با شرّ علیه قوانین شکل بگیرد.
نهاماس خاطرنشان میسازد که دوستی _که یک فضیلت بهحساب میآید_ ممکن است در یک معادلهی کاملاً شرّ شکل بگیرد و این نکته ایست که از چشم کهنترین متون ادبی منجمله ایلیاد اثر هومر یا افسانههای قبل از آن خاطرنشان شده است.
هشت سال پس از انتشار کتاب نهاماس و 33 سال پس از فیلم تلما و لوئیز، در خرداد 1403، مایک جانسون، رئیس جمهوریخواهان مجلس نمایندگان کنگرهی آمریکا و 243 نمایندهی دیگر این مجلس طرحِ تحریمِ دادستانِ دیوانِ کیفریِ بینالمللی و سایر اعضای این دیوان را بهدلیل پیشنهاد دستگیری ناتانیاهو به جرم جنایات جنگی در غزه به تصویب رساندند. دیوان کیفری لاهه در آغاز قرن 21، بهمنظور بازدارندگی نهادها و اشخاص از جنایات جنگی و حفظ صلح بینالملل در جهان کار خود را آغاز کرد. تفاوت عمده بین دوستیِ فروقانونی و جرمگسترِ تلما و لوئیز، از یک سو، و ناتانیاهو و اعضای کنگرهی آمریکا، از سوی دیگر، در این است که دوستی آن دو زن در واکنش به یک تجاوز شکل گرفت، امّا دوستی سیاسی کنگره و ناتانیاهو درواقع وفاداری به حمایتهای اثرگذارِ لابی صهیونیسم در آمریکا در انتخاب نمایندگان مزبور محسوب میشود.
در هر دو داستان، دوستیهای احساسی یا منفعتطلبانه و مزدوریِ مزبور، علیه عدالت میایستد و به جرم و جنایت میانجامد. درست همین معضلهیِ معماگونهیِ دوستی است که ارسطو، فیلسوفِ شهیرِ دوستی را بر آن داشت که ضرورت حفظ عدالت در دوستی را خاطرنشان سازد و درعینحال دوستی را از موجبات عالیترین نوع عدالت تلقی نماید.
نتیجه اینکه عدالت و دوستی هم میتوانند توأمان در یک معادله تنشآفرین یا معادلهی معکوس قرار گیرند و هم در یک معادلهی اکمال متقابل.
در کتابی که تحت عنوان «هزینههای تمدنی نادوستی» نوشتهی مایکل میتیاس توسط مترجم کتاب حاضر در حال انتشار است، نویسنده با یک نگاه تمدنی نشان میدهد که چگونه نسبت معماگونهی دوستی و عدالت موجب شد که برای دو هزارهی میلادی، دوستی ارزش پارادایمی خود را در فرهنگ غرب از دست بدهد. در پایان کتاب امّا میتیاس استدلال میکند که بهواسطهی خسارات هنگفت تمدنی از فقدان دوستی بهعنوان یک ارزش محوری در جامعه، دنیای پسامدرن باید آن را احیا کند وگرنه در اثر تنهاییهای گستردهی مردمان و افسردگیهای جانکاه یا جنگهای جهانی، بیم آن میرود که تمدن غرب افول نماید.
علاوهبر میتیاس، تعداد قابلتوجهی از فلاسفهی سیاسی یا اجتماعی معاصر، ظرف دهههای آغازین قرن 21، خواهان جدیگرفتن دوستی در همهی رشتههای علوم اجتماعی و انسانی شدهاند و معتقدند که نادیدهگرفتن دوستی در جامعهی مدرن از ترس بروز افراطها و تفریطها، درواقع مصداق خودکشی از ترس مرگ است.
گرچه بنا به آنچه آمد، درحالحاضر دوستیپژوهی آنهم بهصورت بینرشتهای در محافل آکادمیک غرب درحال شکوفایی چشمگیر است و مثلاً در یکصد دانشگاه مهم آمریکای شمالی شامل ایالات متحده و کانادا تدریس میشود، امّا مشکلترین رشتهای که هنوز دربرابر دوستیپژوهی مقاومت میکند مطالعات حقوق و قانونگزاری است، زیرا حقوقدانان، خاصگرایی دوستیها را نقض عدالتجویی محض و بیتبعیض میدانند و آن را برنمیتابند. به دیگر بیان درحالیکه دوستیپژوهی در همهی ساحتهای علوم انسانی و اجتماعی نفوذ روزافزون دارد با آخرین قلعهی دربسته در همهی فرهنگها و جغرافیاها، یعنی برج و باروی حقوقدانان بهعنوان مهمترین چالش فلسفی و سیاسی روبهرو است.
خبر خوبِ کتابِ حاضر اما این است که گرچه بسیار معدود، امّا بهطور مؤثر و راهگشا و روزافزون، چالشگرانِ پیشگامی در رشتهی حقوق و فلسفهی حقوق پیدا شدهاند که درهای سنگی قلعههای مزبور را باز کرده و به درون باروها راه یافتهاند. مترجم کتاب حاضر محمّدهادی طلعتی و نگارنده افتخار دارند که نخستین گزارش از این توفیق را در سال 1399 با انتشار کتاب «در نسبت عدالت و حقوق با دوستی» اثر حقوقدان معاصر ایثان ج. لیب (Ethan J. Leib) برای فارسیزبانان به ارمغان آوردند.
در این کتاب لیب کمتر به فلسفهی حقوق میپردازد، بلکه تلاش دارد تا بهواسطهی پژوهشهای میدانی در رشتهی حقوق و قانونگزاری اثبات کند که دوستی همچون خانواده و برخی دیگر از انواع نهادهای ارتباطاتی و قراردادهای انسانی میتواند، بلکه باید، در نگاه حقوقی و در قانون بهعنوان یک نهاد انسانی شأن موضوعی پیدا کند. لیب خاطرنشان میسازد که «مدتهای طولانی، باور عمومی بر این بود که دوستی نهچندان نیاز به قانون دارد و نه توانایی کنارآمدن با قانون را دارد»؛ اما به باور لیب هم قانون میتواند در خدمت تعمیق دوستی قرار گیرد و هم دوستی میتواند به توسعهی قانونی روابط انسانی کمک شایستهای بنماید. مثالها و نمونههای میدانی لیب در نظام قضا بهروشنی نشان میدهد که دوستی و حقوق قانونی دو دنیای مجزا و متخاصم نیستند بلکه از هم بهره میبرند. بهنظر لیب الگوهای دوستی برای اعتمادسازی در معاملات اقتصادی و بازرگانی و نگاه به دوستی بهمثابهی یک قرارداد اجتماعی میتواند منجر به یک تحوّل جدّی در نظامهای قضایی جهان گردد.
رویکرد لیب به دوستی که متوجه نهادسازی و نگرشهای بینرشتهای در قانونگزاری و سازِکار مَحاکم است البته در خلأ صورت نگرفته، بلکه متأثر از دو عامل عمدهی ظهوریافته در جهان آکادمیک است. نخست اینکه در نخستین دهههای قرن 21، اکثر پژوهشها گرایشات بینرشتهای پیدا کردهاند. دوّم اینکه درست در همین بازهی زمانی، دوستیپژوهی بینرشتهای مورد اقبال جدّی فرهنگهای گوناگون قرار گرفته و ازاینرو آثارِ علمی قابلتوجّهی در این دوره و در این رشته ظاهر گردیده است.
از این میان فیالمثل یک استاد معاصر آمریکایی در فلسفهی سیاسی بهنام سبیل شوارزنباخ (Sibyl Schwarzenbach) و استاد دیگری در انگلستان بهنام کیارا کُردلی (Chiara Cordelli) در کتابها و مقالاتی از دولتها و سیاستگزاران خواستهاند که سازِکارهای اجرایی عدالت توزیعی را دوستانهتر کنند.
شوارزنباخ که به ایران هم سفر کرده و نگارنده مقالهای از او را به ترجمهی محمّدهادی طلعتی در کتاب دوستی در سپهر اندیشگی شرقوغرب منتشر ساخته، معتقد است که شهروندان ازطریق اختصاصدادن بخشی از مالیاتهای خود به آموزش و پرورش خانوادههای بیبضاعت میتوانند دوستیهای مدنی را تحقق بخشند.
کُردلی در مقالهای تحتعنوان عدالت توزیعی و مشکلهی دوستی در نشریهی مطالعات سیاسی معتقد است که نظریات موجود عدالت توزیعی در نظامهای جهانی متوجه رعایت عدالت در سهم جامعه از دوستیها نیستند. او تصریح میکند که «اصول عدالت، بهویژه برابری منصفانه ی فرصتهای مدنی باید راهنمایی و مدیریت بخشی از ساختار اجتماعی که تولید و توزیع پیوندهای دوستانه را در جامعه اداره میکند بهعهده بگیرند.» وی معتقد است که دوستیها در جامعه درست مانند ثروت مالی، سرمایهی اجتماعی هستند و دولت باید سهم منصفانهای از این سرمایه را در اختیار همگان قرار دهد. برای مثال، بهنظر وی، نظام آموزش و پرورش دولتی باید سهم بچههای طبقات بیبضاعت را در دوستیهایی که بین دانشآموزان در مدارس شکل میگیرد، ازطریق اختلاط بچههای خانوادههای کمدرآمد و پُردرآمد در مدارس تأمین کند و نگذارد دوستی کودکان صرفاً در چهارچوب طبقات مالی شکل بگیرد.
درحالحاضر با گشتوگذری در منابع آکادمیک میتوان تعداد بیشتری از نظریاتی را یافت که بهطور روزافزون از جنبههای گوناگون خواهان دوستانهتر کردن سازِکارها و سیاستهای نهادهای عدالت اجتماعی هستند. همهی آنها در دو هدف مشترکند: عدالت باید دوستانهتر و دوستی عادلانهتر شود.
برای تأمین این دو منظور، مباحث اشاره شده یا پیشنهاداتی برای توسعهی قانونگزاری در ساحتهای جدید دوستی دارند یا دولت و نهادهای مدنی را تشویق میکنند که سرمایههای اجتماعی دوستی را عادلانهتر و فراگیرتر در اختیار جامعه بگذارند. درواقع میتوان از خدمات متقابل دوستی و عدالت سخن بهمیان آورد. لیب میگوید قانون برای دوستی چهارچوب فراهم میآورد؛ دوستی میتواند کیفیت همهی روابط انسانی را ارتقا دهد؛ دوستی عفو و گذشت را برای امور جزئی تسهیل میکند؛ و ما میتوانیم دوستی را در مزایای بیمه و سلامت افراد شرکت دهیم. بهنظر لیب «دوستان کمتر همدیگر را به دادگاه میبرند».
همهی پیشنهادهای فوق برای خدمات متقابل دوستی و عدالت ناظر بر روبنای نظام قضایی یا سیاستهای دولتی است. سؤال مبهمی که فراروی نویسندهی کتاب حاضر قرار گرفته درواقع از بُعد تازه و بدیعی یعنی از زیربنای نظام قضایی، حقوقی و قانونگزاری و به دیگر بیان از مبنای فلسفهی حقوق وارد میشود که میتواند بهطور جدی همهی پیشنهادهای اصلاحات روبنایی را تعمیق بخشد.
بدینترتیب سیو هان تان، دانشمند سنگاپوری، که صورت اولیهی این کتاب را بهعنوان تز دکتری خود در دانشکدهی حقوق دانشگاه هاروارد با درجهی ممتاز گذرانده، کار بدیعی را به عرصه آورده که میتواند انقلابی در نظامهای قضایی بینالمللی و درونمللی ایجاد کند.
این همان امری است که کتاب «در نسبت دوستی با حقوق» بهطور خلاصه و در انتهای مباحث ایثان لیب آورده و وعده داده بود که بهزودی کل کتاب خانم تان برای تدریس در مباحث بینرشتهای حقوق تقدیم خوانندگان میگردد. کتاب حاضر تحقق آن وعده است.
عدالت بهمثابهی دوستی
پروفسور تان برای پیریزی یک فلسفهی حقوقی بدیع بر مبنای دوستی اوّلاً بهسراغ چهار مکتب اصلی و رایج حقوقی در غرب میرود و آنها را از مبنای فلسفیاخلاقی به چالش میکشد و در گام دوم شالودهی فلسفی عدالت بهمثابهی دوستی را پیشنهاد مینماید.
چهار مکتب موردنظر بهترتیب پوزیتیویسم فرمالیست، ایدئالیسم حقوقی، فلسفهی حقوق انتقادی، و نظریهی گفتوگومحور است. این مکاتب یا بر سنت حقوقی، یا بر اولویت حقوق بر خیر و تدوین قانون براساس آرای عمومی، یا بر نقد تطبیقی مکاتب حقوقی و گفتوگوی این مکاتب مبتنی هستند؛ ولی در هیچکدام اتصال تولیدی بین اخلاق و قانون بهصورت اصولی وجود ندارد.
مکتب پوزیتویسم فرمالیست حقوق را با روش علمی و براساس کارکرد میسنجد. در این مکتب منشأ قانون همان چیزی است که جامعه پذیرفته چه ازلحاظ اخلاقی خوب باشد یا نه. اینکه یک قانون کارآمد، دوراندیش، عادلانه و عاقلانه باشد دلایل کافی برای اینکه واقعاً قانون باشد نیست: یعنی قانون یک برساخت جامعه است.
ایدئالیسم حقوقی، معتقد است که رابطهی «هست» و «باید» یعنی بین واقعیت و اخلاق در حقوق طبیعی بسیار استوار است. این نظریه معتقد است که قانون باید نمایندهی ارادهی جامعه برای حفظ حداکثر خودمختاری آحاد مردم باشد.
فلسفهی حقوق انتقادی، یک مکتب حقوقی است که معتقد است قانون باید به هدف توسعهی یک جامعهی مساواتطلب، انسانیتر و دموکراتتر باشد. در این مکتب تجارب انسانی باید درخدمت تغییر جهان باشد. این مکتب به توزیع خدمات در جامعه نظر دارد و تأکید میورزد که قانون منعکسکنندهی ارزشهای سیاسی در یک جامعه است.
نظریهی گفتوگومحور حقوقی، برمبنای نگاه جامعهشناسانه به محاکم قضایی است و معتقد است قانون باید نهتنها متون حقوقی بلکه گفتمان محاکم و شواهد فیزیکی مسائل را درنظر بگیرد. این نظریه از سویی به اصالت دوجانبهی مذهب و فلسفه و از سویی به اصالت حقوق فردی تکیه دارد.
در نظریهی سیو هان تان دوستی و فضیلت دوستی در کشف سایر هنجارهای جامعه و ماهیت دعاوی قضایی کمک بسیار مؤثری است. در این نگاه دوستی هم به کشف فضایل و هم به تحقق فضایل کمک میکند. به گفته خانم تان «دوستی مشتمل بر تعهد و التزام به آینده است … دوستی امری ضروری برای خَلق هویت خویش است». سیو هان تان نشان میدهد که چگونه بین دو مکتب فلسفهی یونانی و اخلاق ابراهیمی دوستی بهترین و مؤثرترین زبان گفتمانی و عملی است.
آلن بدیو، فیلسوف معاصر فرانسوی معتقد است آنچه فلسفهی یونانی را از اخلاق ابراهیمی جدا میکند تمرکز اوّلی بر همانندگی (تشبیه) و توجه به خود و دوّمی بر رعایت دیگری است. فلسفهی یونان خودمختاری و خودکفایی را ارج مینهد و اخلاق ابراهیمی دیگردوستی را در صدر فضایل مینشاند. بهنظر سیو هان تان دوستی آن فضیلتی است که میتواند یک رواقی یونانی را به توافق با یک مسیحی برساند، زیرا علیرغم خودخواهی و دیگرخواهی این دو مکتب، هردو بر اهمیت دوستی برای زیست سعادتمندانه تأکید دارند. دراینصورت بین ارسطو، سِنِکا، سیسرو، از سویی، و حضرات ابراهیم، موسی، و عیسی (ع) از سوی دیگر، بر سر اهمیت دوستی برای سعادت، اختلافی نیست؛ و میتوان گفت دوستی منشأ اندیشهی خیر، هم در فلسفه و هم در اخلاق است.
بهنظر خانم تان در تنش دیگری که بین اندیشه های اولویت حقوق بر خیر یا خیر بر حق وجود دارد، دوستی میتواند ازاینجهت دعوا را فیصله دهد که حق هم بدون دوستی درست کشف و فهمیده نمیشود.
همچنین در تنش بین طرفداران مکاتب حقوقمحور و مسئولیتمحور دوستی با ظرفیت گستردهای که دارد پل میزند.
پروژه اصلاح حقوقی
بهنظر سیو هان تان، در گام نخست برای اصلاحات جدی حقوقی باید اتصال بین اخلاق و حقوق را برقرار نمود و در گام بعد دوستی را وارد تعریف نظام حقوقی کرد.
نویسنده برای توجیه نظریهی خود به چهار استدلال کلیدی بهترتیبِ اولویت متوسل میشود:
نخست اینکه دوستی ارزشی جهانی است که در همهی فرهنگها مورد توجه و فهم و اقبال است. این اصل را میتوان اصل ارزش طلایی نویسنده نامید.
اصل دوّم دوستی را بهعنوان مدل رفتار اخلاقی میشناسد. در میان مکاتب گوناگون اخلاقی این اصل را میتوان تحتتأثیر مکتب اسوهمحور یا الگومحور (Role Ethics) مورد توجه قرار داد.
اصل سوم بیان میدارد که چون عدالت زیربنای قانون است، عدالت بهمثابهی دوستی کیفیت قوانین را ارتقا میبخشد. این اصل توسط ارسطو مورد شناسایی بوده جاییکه وی تأکید میکند که بالاترین سطح و کیفیت عدالت دوستی است.
اصل چهارم تأکید دارد که عدالت بهمثابهی دوستی فقط توجیهگر اخلاقی قانون نیست بلکه همزمان راهنما و محک نقدکردن و اصلاح دائمی قانون است. بهطور خلاصه بهنظر سیو هان تان دوستی چهار کار انجام میدهد:
برای قوانین خاصیت شالودگی دارد؛ قانون را در چهارچوب رفتار فضیلتمحور قرار میدهد؛ کیفیت قانون را دائماً ارتقا میدهد؛ و بهعنوان محک، قوانین را دائماً نقد و اصلاح میکند.
نویسنده تأکید میورزد که قوانین باید موجّه باشند و این توجیه امری سیاسی و متکی به آرای عمومی نیست بلکه ریشهی اخلاقی دارد. اگر این گزاره را قبول کنیم به پیشنهاد خانم تان دوستی با چهار خاصیتِ «درکپذیری در همهی فرهنگها»، با «نوعدوستی که در جوهر و تعریف آن است»، با «تعریف وظایف متقابل دوستان نسبتبه یکدیگر»، و با «مشروعیتبخشیدن اخلاقی به قانون و منسجمکنندهی قوانین»، میتواند بهطور جدی و همهجا کیفیت قوانین و فهم ما از عدالت را ارتقا بخشد.
تز سیو هان تان تاکنون نقدهایی دریافت کرده ولی هیچکدام نتوانسته استدلالات آن را متزلزل سازد. همانطور که در بخش ضمیمهی کتاب «در نسبت دوستی با عدالت» اشاره شده، گراهام اسمیت فیلسوف سیاسی معاصر ایراد گرفته که تز خانم تان فقط در جوامع لیبرال و دموکراسی که در آن مردم از حس برابری متقابل رفتاری، آزادی و وظیفهمندی شهروندان برخوردارند قابلیت اجرایی دارد.
شاید در سال 2024 یعنی در همین ایّامی که کتاب حاضر منتشر میشود و بهخاطر فروپاشی حقوق بینالملل در نتیجهی حمایت بلاشرط و غیراصولی کشورهای غربی از اسرائیل علیرغم ارتکاب جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت و نسلکشی در غزه، جهان در حیرت و پریشانی قرار گرفته، گراهام اسمیت به بطلان نقد خویش واقف شده باشد.
اکنون برای جهانیان و در تجربهی مستقیم آشکار شده که دو پایهی اصلی حقوق بینالملل یعنی منشور ملل متحد مصوب 1945 و منشور حقوق بشر مصوب 1948، یعنی دو متن اصلی مدونی که قرار بود برابری و آزادی روابط انسانی ملل را تضمین کند، بهدلیل تضادهای ذاتی این فضیلتها با حق وتوی پنج عضو دائمی شورای امنیت و منع سیستماتیک و خشن آزادیهای اساسی برای ملت فلسطین، این دو پایهی جوامع لیبرال و دموکراسی بهکلی متزلزل شده است. حوادث تراژیک غزه و نیز سرکوب تظاهرات صلح خواهی دانشجویان در بیش از پانصد دانشگاه در غرب پردهی تظاهر به احترام حقوق بشر را از قامت حکومتهای غربی برافکنده است. با توجّه به این تحولات و جنبش صلحخواهی که همهی افقهای روابط انسانی را تحتتأثیر قرار داده، تز کتاب حاضر در پیشنهاد یک جهش اخلاقیحقوقی، انسجام و حقانیت خود را بهطور کامل بروز داده است.
اکنون در فصل فروپاشی روابط بینالملل که جهانیان با حیرت شاهدند که کنگره یکی از «دموکراسیهای» عمدهی جهانی، نهتنها حقوقدانان و قضات دادگاه لاهه و دیوان عالی بینالمللی دادگستری را، بلکه همچنین اعضای خانوادههای آنان را به جرم نقد نظام اشغالگری که یک قلم 16 هزار بچه را کشته، تهدید به تحریم و مجازات میکند، هم عدالت و تعریف آن و هم صلح و تعریف آن، دچار سیّالیّت فوقالعاده شده که بیثباتی مهیبی را در روابط جهانی خبر میدهد. در این شرایط بهنظر نمیرسد یک منشور حقوق بشرِ جایگزین یا بدیل یک منشور ملل متحد بتواند ضایعات خشونتهای کهکشانی اقتصادهای تسلیحاتی را جبران کند. دراینصورت نیاز مبرم و فوری به یک جهش اخلاقی بینالمللی حس میشود که بتواند ازطریق تدوین یک منشور کرامت انسانی آنهم با مشارکت کامل شرق فرهنگی و جنوب اقتصادی، شرایط زیست اخلاقی انسان قرن بیست و یکم را تأمین نماید.
برای اخلاقپژوهان نیازی به استدلال گسترده وجود ندارد که دوستی، الاهیات دوستی، فلسفهی دوستی، سیاست دوستی و حقوق دوستی در تدوین چنین منشوری نقش کلیدی و اساسی دارند. در بازسازیِ جهان پساگرمایش، پساکرونا، پساآوارگی، و پساجنگ، نسخهی خانم سیو هان تان بسیار مؤثر و کارساز بهنظر میرسد. او حقوقدانان و قانونگزاران را به دوستیپژوهی فراخوانده است. راهبرد کاملتر، دامنزدن به گفتوگوهای جهانی براساس دوستیپژوهی بینرشتهای، بینادیانی و بینالمللی است.
درباره کتاب حاضر
کتاب حاضر بهلحاظ ابتکار و نوآوری، بسیار برجسته و چشمگیر است. این کتاب، بحثی موشکافانه و شایسته دربارهی مجموعهای گسترده از دیدگاههای مرتبط، در زمینهی فلسفه اخلاق و حقوق ارائه میکند؛ و درعینحال دارای استدلال های قوی، مرتّب، منظّم و قاطعی است که نهتنها تحسینبرانگیز بلکه به عقیدهی من الهامبخش و امیدآفرین است.
استدلال اساسی کتاب حاضر آن است که بنیاد قانون میبایست برپایهی برداشت اخلاقی از عدالت باشد و این که پدیده عمومی و اخلاقی دوستی، زمینهی برداشت اخلاقی از عدالت یعنی «عدالت بهمثابهی دوستی» را فراهم میآورد. این استدلال اثباتی و قاطع، در چهار مرحله ارائه میشود.
گام نخست: دوستی یک پدیدهی کلّی و فراگیر است. در پدیدهی دوستی، مردم برداشتی ویژه و رابطهای اخلاقی را بسط میدهند. آنها با دیگران یعنی با دوستان خود، بهعنوان موجوداتی اخلاقی رفتار میکنند؛ بهصورتی که شایسته است با آنها همان رفتاری داشته باشند که با خود دارند. آنها باید خود را به جای دیگران قرار دهند تا متناسب با ارتباط خاص آنان با دوستان در طول زمان، هنجارهای اخلاقی مناسب پدید آید. من این برداشت اخلاقی و شیوهی اخلاقی را «هسته و لبّ اخلاق دوستی» مینامم.
با درنظرگرفتن این اصل درمورد اشخاص انسانی، بیش از 99 درصد مردم روی کرهی زمین، خارج از هسته رابطه دوستی قرار میگیرند. این یک حقیقت است. بااینهمه، ما از دوستی، درسهای اخلاقی میآموزیم که در قلمرُو گستردهای از روابط ما با غیردوستان نیز کاربرد دارد. ما میآموزیم که دوستان فینفسه دارای ارزش اخلاقی هستند و شایسته است با آنها برخورد اخلاقی شود؛ و میآموزیم که ما با دیگران رابطه اخلاقی داریم بههمانگونه که آنها با ما رابطه اخلاقی دارند؛ و میآموزیم که انتظارات مشروع یعنی انتظارات اخلاقی همه روابط زندگی ما را دربرمیگیرد؛ و میآموزیم که برای بهکارگیری شیوهی اخلاقی درمورد هسته رابطهی دوستی (یعنی قرار دادن خود به جای دیگران و رفتار نمودن با دیگران، به همانصورتی که دوست داریم با ما رفتار شود) باید در رفتارهایمان با دیگران راه درست را تشخیص دهیم. بدینترتیب، نتیجهی گام دوّم چیزی است که من آن را «اخلاقِ دوستی گسترشیافته» مینامم.
گام سوّم: «اخلاق دوستی گسترشیافته» و اخلاق مربوط به حقوق و قانون، شبیه هم هستند. قانون همواره نیازمند برداشتی بنیادی از عدالت است، زیرا یک نظریّهی خوب حقوقی مانند عدالت، زمینه و مبنایی برای توجیه قانون فراهم میآورد. همچُنین یک استدلال حقوقی کارآمد، متوسّل به توجیه اخلاقی میشود. اخلاق مبتنی بر دوستی و مخصوصاً اخلاق دوستی گسترشیافته، میبایست بهعنوان برداشتی ضروری از عدالت درمورد قانون پذیرفته شود. این نوع اخلاق، اخلاقی است که همهی ما ـ از طریق تجربه مشترکمان از دوستی ـ باید بدان باور پیدا کنیم.
بدینترتیب، «عدالت بهمثابهی دوستی»، یک برداشت غیرمابعدالطبیعی از «قانون طبیعی» و قابل پذیرش برای همه است. این برداشت، یک مبنای مشترک اخلاقی است که قانون براساس آن میتواند بنا شود؛ هرچند چشماندازها و دیدگاههای گوناگونی در جامعهی تکثّرگرای مدرن کنونی وجود دارد.
گام چهارم: «عدالت بهمثابهی دوستی»، هرچند یک مفهوم و برداشت بنیادی است امّا فقط کمک به توجیه قانون نمیکند تا براساس مبانی خاص خودش (بدون آموزش بیشتر) به پیش رود. عدالت بهمثابهی دوستی، بیشتر یک اخلاق کاملاً سرنوشتساز و تعیینکننده برای قانون، یعنی یک راهنمای دائماً الهامبخش و بحثبرانگیز است. عدالت بهمثابهی دوستی، برای شکلگیری یک دکترین رسمی فعّالیّت میکند. دکترینی که جنجالبرانگیز به نظر میرسد و راه را برای انتخاب اخلاقی باز میگذارد و بسا به نقد و بازنگری قانون بینجامد. آرمان انتظارات متقابل مشروع ـ یعنی انتظارات هنجاری که طرفین به لحاظ اخلاقی و به لحاظ ارتباط خاصشان، حق دارند از همدیگر داشته باشند ـ کمک به جهتدهی قضاوتهای حقوقی در سازمانهای قانونی میکند.
فصل 7 و 8، کار بحثبرانگیزی درباره برداشت سرنوشتساز و تعیینکننده از «عدالت بهمثابهی دوستی» را نشان میدهد. نه فقط در حوزهی قراردادها که طرفین قرارداد بهدنبال یک رابطهی خاص و دارای منفعت متقابل هستند، بلکه در حوزهی شبه جرم که وظایفی برای اقدامات احتیاطی و جبران خسارت وجود دارد روابط شبیه دوستی هستند. با بهکارگیری «عدالت بهمثابهی دوستی» در حوزهی قراردادها و شبه جرم و بسط و گسترش آن به سایر حوزه ها، این امکان وجود دارد که عدالت بهمثابهی دوستی در سایر مباحث قانونی بدون محدودیّت به کار رود.
یک روش اساسی که توسّط سیوهان تان با موفّقیّت بسیار، (مخصوصاً در سه فصل نخست) به کار گرفته شده، روش مواجهه دیالکتیکی متنی است. استدلال اثباتی وی، حاصل پرداختن به مفاهیم و ایدههای موجود در نوشتههای منتخب و خاص، همراه با دقّت و حساسیّت فراوان است. این استدلال که قانون نیاز به برداشتی سازنده از عدالت دارد، و اینکه اخلاق مبتنی بر دوستی این نیاز را برطرف میسازد؛ همراه با نقدی موشکافانه و تیزبینانه از شماری از برداشتهای رقیب، شرح و بسط داده شده است.
دیدگاههای رقیب که بدان پرداخته شده است، عبارتند از: پوزیتویسم فرمالیست (هارت، کلسن) ایدئالیسم حقوقی (فولر، و مخصوصاً دووُرکین)، مطالعات حقوقی انتقادی (کندی، یونگر)و نظریّه گفتوگویی (رالز، هابرماس، میچلمن). در این کتاب مشاهده میشود که هیچیک از این دیدگاهها به شیوههای مختلف نمیتوانند نشان دهند که طرح «عدالت بهمثابهی دوستی» مبهم و نارسا است. ایدهی محوری کتاب حاضر، آن است که دوستی یک پدیدهی کلّی و فراگیر است، که اخلاق خاص و متمایزی را به معرض نمایش میگذارد، که نهتنها به واسطهی تحقیقات انسانشناختی بلکه به واسطهی نظرات تفسیری فیلسوفان اخلاقی ـ که دوستی را یک رابطهی بنیادی انسانی میدانند ـ، تایید میشود. تان، مفاهیم کهن رواقی، اپیکوری، افلاطونی و بیش از همه ارسطو و مجموعهای از نوشتههای دیگر مانند اگوستین، کانت، امرسون را به دقّت مورد بررسی قرار میدهد. او دیدگاههای نوظهور دربارهی ماهیّت دوستی را شرح میدهد و به عقیدهی من در پایان، نگرشی جهانشمول از دوستی را عرضه میکند.
روش ارائهی مطالب در این کتاب که من آن را بهترین روش میدانم، روش گزارش پدیدارشناختی است. مؤلّف پیوسته از ما، یعنی خوانندگان کتاب، سؤال میکند تا همراه با خودش، تجربههای ما را از دوستی بازتاباند. هان تان، استاد کاوشهای پدیدارشناختی است و آنچه را که میدانیم امّا قادر به بیان آن نیستیم به ما میآموزد. مؤلّف به ما میگوید که در دوستی، ما خودمان را به جای دیگران میگذاریم؛ میآموزیم که ادعاهای دیگران را بپذیریم؛ بر علیه خودمان حکم میکنیم؛ قلب خود را [به روی دیگران] میگشاییم؛ اراده میکنیم؛ نگاه اجمالی میاندازیم؛ خطر میکنیم؛ مأیوس و ناامید میشویم؛ اصرار و پافشاری میورزیم. اندیشه ژرف سیو تان و نگاه پدیدارشناسانه وی کاملاًشگفتآور و به عقیدهی من بسیار متقاعدکننده است.
لویس دی. سارگنتیچ
استاد حقوق دانشکده حقوق هاروارد
پیشگفتار
نخستین خاطرهی من از ایجاد ارتباط میان دوستی و قانون، به بحث و گفتوگوهای دوران دانشجویی بازمیگردد؛ زمانی که یکی از دوستانم بر این باور بود که من خیلی راحت از مردم دلسرد و ناامید میشوم. من انتظار داشتم که مردم در رفتار خود با دیگران و ارتباط با آنان، و معیارهایی که ما برای خودمان و دیگران در نظر میگیریم، مقداری توافق و سازگاری از خود نشان دهند؛ یعنی سازگاری و توافقی که قضات از آن برای منعکس ساختن آرمانهای قانون عمومی الهام میگیرند. در آن زمان، همانگونه که دربارهی موضوع حقوق مطالعه میکردم، شروع به یادداشتکردن مطالبی دربارهی معامله به مثل و تکالیف و تعهّدات در نظریّات حقوقی کردم؛ نظریّههایی که بر خلاف تأمّلات حقوقی و قانونی من در ارتباط با دوستی نیستند.
علاقهی من به موضوع دوستی و رابطهی آن با قانون نیز به 10 سال پیش بازمیگردد؛ زمانی که طرحی را در دانشکدهی حقوق هاروارد آغاز نمودم. طرحی که کتاب حاضر، حاصل بسط و توسعهی آن است. تمام ایدههای اصلی این کتاب، در آن دوره شکل گرفتند. از آن زمان تا کنون و مخصوصاً در سالهای اخیر، کارهای دیگری در زمینهی ارتباط قانون یا عدالت، از یک سو، و دوستی یا محبت، از سوی دیگر انجام شده است. [1]
همچُنین کارهای بسیار زیادی در زمینههای قانون و عواطف و احساسات، معامله به مثل و تکالیف حقوقی و مانند آن، صورت پذیرفته است. از آنجا که دیدگاه من آن است که نظریّهای که در این کتاب مطرح شده، حقیقتی جهانشمول و کاربردی دارد، [لذا] لازم نمیبینم مفاد کلّی آن را تغییر دهم تا به بررسی آثار جدید بپردازم؛ گرچه رجوع به شروح متأخّر قانون و مقایسه با دیگر آثاری که در دههی اخیر (2014-2004) ظهور و بروز یافتهاند، کار فوقالعادهای خواهد بود. من همهی این شروح را در این کتاب منعکس نساختهام.
من بسیار مدیون لطف پروفسور لویس سارگنتیچ، استاد دانشکدهی حقوق هاروارد هستم و باید از او بسیار تشکّر کنم. او کسی بود که بسیار مشتاق طرح من بود تا یک نظریّه دربارهی قانون را شرح و بسط دهم. وی همواره مرا بر این کار ترغیب میکرد. باور او به طرح من در برخی اوقات، بسیار بیشتر از خود من موجب اطمینان میشد و بحث و گفتوگوهای ما در پالایش و تهذیب ایدهها و برانگیختن ایدههای جدید، همواره سازنده بودند. سایر اشخاصی که باید به خاطر حمایت محبتآمیز آنها و کمک آنها در مراحل مختلف این طرح، از آنها تشکّر کنم عبارتند از: چارلز دوناهو، پل فروند (استاد حقوق دانشکده حقوق هاروارد)، رافائل ولف (استاد کالج پادشاهی لندن)؛ و رالف بناجا پوتر (استاد بازنشسته اخلاق اجتماعی/ دانشکدهی الاهیّات هاروارد). من از مراکز و نهادهای زیر به دلیل حمایتهای گوناگون در مراحل مختلف طرح، سپاسگزاری میکنم: دانشگاه ملی سنگاپور، دانشکدهی حقوق هاروارد و دانشگاه مدیریّت سنگاپور. همچُنین سپاسگزاری میکنم از آندرو فانگ از دادگاه عالی سنگاپور، به دلیل تمهید مساعدتهای دادگاه قضایی در خلال مطالعات دانشجوییام. صمیمانهترین تشکرها را دارم از آلیسون کِرک در انتشارات اشگیت (Ashgate)، آلکس بوکلی و لیندسی فارتینگ به دلیل حمایتهایشان از این پروژه.
پدر، مادرم و برادرم، قدیمیترین و باوفاترین دوستان من بودهاند. پدر و مادرم بسیار بیشتر از آنچه که به یاد آورم یاریم کرده اندو ازاینرو همواره سپاسگزار آنها خواهم بود.
ایده مهرورزی به انسانهای دیگر، بدون هیچ قید و شرط، بدون تزلزل و بنحوایثارگرانه همواره موضوع اندیشه من بوده است. من عمیقاً در این باره اندیشیدهام که چگونه عیسی مسیح ـ که ما را دوستان خویش مینامد ـ در انجیل یوحنا میگوید که هیچ محبتی بزرگتر از این نیست که فردی زندگی خودش را فدای دوستش نماید. خود مسیح نیز براساس متن انجیل، با مرگ بر صلیب به خاطر ماچنین کرد. ما نیز که دوست دیگران هستیم و میخواهیم فداکارانه محبّت بورزیم، باید به یادمان باشد که منافع و علائق دوستانمان را بر منافع و علائق خودمان ترجیح دهیم و به یک معنا زندگیمان را فدای آنان کنیم؛ هر چند میدانیم که انجام این کار در این دنیای خاکی دشوار است. در این راه عیسی مسیح الهامبخش من است. مطمئنّاً محبّت ورزیدن به دیگران، به همان شدّتی که او محبّت میورزید، میبایست معنادار و از سر اختیار باشد.
تردید نیست که کاری از این دست و با ماهیّت کاملاً داوطلبانه و عمیقاً شخصی و با ارتباط بسیار فعّالانه، جز به واسطهی تجربه شخصی خود من ممکن و میسور نبوده. بنابراین من باید از همهی دوستانم که با من پیوندی پایدار داشتهاند، تشکّر نمایم. این روابط زندگی مرا تحت تأثیر قرار داد و باعث شد که من دربارهی چنین مسائلی فکر کنم. دوستان صمیمی، حقیقتاً جایگزین ندارند. یأس و ناامیدی دردناک ناشی از برخی دوستان صمیمی و در مقابل لطف و مهربانی برخی دیگراز دوستان بسیار نزدیک؛ شکست و ناکامیها و فداکاری و از خودگذشتگیهای من؛ هم نوشتههایم را به چالش کشیدو هم الهامبخش و موجب پیراستگی این نوشته ها در مراحل مختلف این طرح شد. گاهی اوقات من چارهای نداشتم جز آنکه برخی اشخاص خاص و برخی روابط خاص را ـ همچُنان که مشغول نوشتن بودم ـ در ذهن داشته باشم و لذا صفحات این کتاب، نشانههایی از غم و اندوه و لذّت و خوشحالی مرا به همراه دارد. البتّه هرچند این مطالب بهطور خاص ناشی از انگیزهها و خاطرات من هستند امّا بر این باورم که نوشته هایم، به اموری فراگیرتر از زندگی شخصی من رهنمون است. من و خوانندگان طبعا دوست داریم که بازتابهای دوستیهایمان، احساساتمان و باورهایمان را در صفحات این کتاب مشاهده کنیم. درست به همین دلیل است که من از «دوستی» بهعنوان الگویی برای یک نظریّه دربارهی عدالت حقوقی و قانونی استفاده میکنم. این کتاب، قبل از هر چیز، دربارهی خود ماست.
سیو هان تان، اکتبر 2014
درآمد
زمانی که دربارهی موضوع دوستی تأمّل میکردم، بدان علاقه داشتم و ارتباط جالب و شگفتانگیزی میان دوستی و قانون را کشف کردم، طرح کتاب حاضر در ذهن من زاییده شد. در طول سالهای زندگی، همانطور که هر آشنایی به دوستیهای خوبی تبدیل میشود، چشمان من به یک آرمان باز شد:«دوست داشتن دیگران به مانند دوست داشتن خود». امّا همچُنین پی بردم که چگونه نسبت به این آرمان کم آوردم به نحوی که نمیخواهم به روابطی که از منظور و مقصود من دور است، اذعان نمایم. من دربارهی آن روابط، تأمّل اندکی دارم. برخی از دوستان «کماهمّیّت تر» من، جایگاه کمتری در قلب من دارند و من تمایل به خودمحوری بیشتری دارم. گاهی اوقات در نزاع و کشمکش با دوستانی که اهمّیّت بیشتری برای ما دارند، کشف میکنیم که دوستانمان را بسیار کم و خودمان را بیشتر دوست میداریم. درحالیکه دوستی ایجاب میکند که ما دوستانمان را به خاطر خودشان و حتّی فداکارانه دوست بداریم، اما علاقهی طبیعی به خود، ما را به جهت مخالفی سوق میدهد.
دوستی حقیقی غالباً منبع منحصربهفردی برای لذّت بردن است. بر خلاف ازدواج یا محبّت پدر و مادری که به سهولت برای اهداف عمومی یا اجتماعی توجیه میشوند؛ دوستی ظاهراً «رها از غریزه»، آزاد از همهی وظایف، تقریباً رها از حسادت و بدون نیاز به الزام و اجبار است و بنابراین دوستی «به طور جدی امری معنوی» است. [1] دوستی، آزادانه انتخاب میشود و [انسان] دیگران را به خاطر خودشان دوست میدارد. شگفتانگیز آنکه، با وجود درد و رنجی که بسا دوستی موجب میشود ـ همانگونه که ما کمک به دوستی میکنیم که قدرت برای ردّ دوستی، آسیبرساندن، یا دلسرد نمودن ما دارد ـ، کسانی که دوستی را تجربه کردند پیوسته خطر و ریسک این درد و رنج را به دلیل چارهناپذیر بودن لذتهای دوستی میپذیرند. درحالیکه کمک به دیگران بدون داشتن رابطهی دوستانه، به نوبهی خود میتواند برای ما لذّتبخش باشد یا احساس خوبی به ما بدهد؛ دوستی صرفاً کمک به دیگری نیست. معامله به مثل، یعنی تعهد دوطرفه، امری حیاتی و اساسی برای دوستی است. ما باید این مطلب را درک کنیم. احساس وابستگی به یک دوست، بهصورت یک رابطهی متقابل، تا حدی موجب یک مقدار «انحصار» در هر دوستی میشود. این بدان معنا نیست که هر فرد فقط یک دوست دارد بلکه در هر رابطهی متقابل و منحصربهفرد، هر دوستی منحصربهفرد و خاص است. در هر دوستی، دوستان با هم هستند، صرفنظر از بقیهی دنیا. بخشی از معضل وضعیّت انسانها با دوستی حل میشود. یعنی ما تنها هستیم؛ امّا با وجود دیگری، ما با هم هستیم. در دوستی، ما از تنهایی بیحد و اندازه و تحمّلناپذیر رهایی یافته، به یک راحتی خاص دست مییابیم. ما کشف میکنیم که براساس یک نیاز ذاتی و درونی، باید به دیگران محبّت بورزیم و مورد محبّت واقع شویم و این نیاز در دوستی برآورده میشود. به واسطهی دلسردی و ناامیدی در زندگی ـ که تهدیدی در سخت شدن قلب انسان است و موجب خاطرهی مبهمی از محبّت کردن و مورد محبّت واقع شدن میگردد ـ، دل ما همواره به روی دوست گشوده میشود تا بهسوی ما بیاید.
دوام و ماندگاری دوستی در زندگی ما در عمل، به دو امر گواهی میدهد:آرامشی رضایتبخش و بر آوردن انتظارات متقابل بدون اینکه اجباری در کار باشد.
به نظر میرسد که قانون «معامله به مثل» در محدودهی دوستی کارایی دارد و طرفین دوستی خودشان را در معرض قضاوت قرار میدهند. این وضعیّت در ارتباط با دعاوی قانونی، زمینهی یک تقابل را فراهم میآورد. پرسش از مسئله دعاوی بین خود و دیگران که منتهی به عدالت حقوقی و قانونی میشود پیوسته مورد بحثهای زیادی واقع شده است. هر نظریّه دربارهی قانون با مشکل متقاعدکردن مخالفانی روبهروست و باید به این پرسش پاسخ دهد که قانون و عدالت حقوقی اصولا چه هستند. ریشهی این معضل، در تعارضات عمیق ناشی از جهانبینیها قرار دارد. یعنی عینکی که هر شخصی از پشت آنها به جهان مینگرد و به واسطهی آن پدیدههای جهان را برای خود معنادار و معقول میسازد. همانگونه که یونگر مینویسد «برای تصویر یک جامعهی شامل حیطه روابط خصوصی در قلمرُو خانواده و دوستی، و ترکیب و مخلوطی از قراردادها و سلسلهمراتب غیرشخصی و فنی در قلمرُو کار و مبادلات روزمره، جوامع متوسّل به آرمان خاص دموکراسی برای دولت و شهروندان میشوند» [2]. دیدگاه جمعی «کمک میکند که یک مجموعهی کامل قانونی تدوین کنیم که نگاه معقول و حتّی توجیهپذیری [به امور] داشته باشد» و «به حلّ آنچه در قانون، اصلاحناپذیر و نامشخص به نظر میرسد کمک نماید»[3]. برای حل ابهامات قانونی در تصمیمات قضایی و تدوین قوانین، انسان به اصول، سیاستها و خط مشیهایی نظر میافکند و به برخی زمینههای همکاری توجه می نماید»[4]. همانگونه که جنبههای متفاوتی از همکاری انسانی وجود دارد، گرایشها و تمایلات متعارض در قانون نیز همواره وجود دارد و قانون پیوسته توسّط اشخاص با جهانبینیهای متفاوت و علائق متعارض شکل میگیرد. در امور غیرمحتمل و بعیدی که گرایشهای متعارض، در قلمرُو قانون حاضر یافت نشوند، فقدان تعارض بدین دلیل است که یک طرح از همکاری و مشارکت (احتمالاً بهصورت ذهنی) بر طرح دیگری ترجیح داده شده است. دووُرکین بخشی از نظریّهی خود را دربارهی فرضیهی زیباشناختی، به متن قانون منتقل میکند. مطابق فرضیهی زیباشناختی دووُرکین «یک تفسیر از یک قطعهی ادبی تلاش میکند نشان دهد که چه نحو قرائت متن … بهترین اثر هنری را آشکار میسازد» [5]. درست به مانند فرد هنرمندی که فرضیهی زیباشناختی مبتنی بر دیدگاههای خودش را چنان ارائه میکند که گویی آنچه مطرح میکند، بهترین اثر هنری است؛ بهترین تفسیر از قانون مبتنی بر جهانبینی فرد مفسر قانون است.
این ایده که تفسیر قانون مبتنی بر دیدگاههای زمینهای/انتخابی است، بسیار بحثبرانگیز و مایهی دردسر است. با الهام از کانت[6] می توان گفت، اگر «آزادی گسیخته و رامنشده (یعنی بیقانونی)» انسانها را وادار کند تا به یک آزادی محدود تحت حاکمیّت قانون تن دهد؛ ضروری و لازم است که یک توجیه قابل قبول برای محدود نمودن آزادی موضوع قانون (یعنی انسان) پیدا کنیم. درست همانگونه که دوستی نسبت به قانون موفّقیّت بسیار بیشتری برای حل نزاعها و کشمکشها دارد، آیا ممکن است که ما از تحلیل این مدل و الگو از دوستی و ترسیم آن برای فرازهای قانونی مزیّت و فایدهای بهدست آوریم؟
ارسطو میگوید «دوستان هیچ نیازی به عدالت ندارند» [7]. بدین معنا که در دوستی ما بهگونهای عادلانه رفتار میکنیم. نظریّهای که در این کتاب شرح و بسط داده شده، با این سخن آغاز میشود که پدیدهی عمومی و فراگیر دوستی که همهی ما در طول زمانها و فرهنگهای مختلف میشناسیم، به لحاظ تجربی یا پدیدارشناختی، یک الگوی کارآمد برای فهم قانون و دستیابی به عدالت تحت حاکمیّت و نظارت قانون فراهم میآورد. افزون بر این، قلمرُوهای مختلف قانونی موجود، بسا تا کنون چُنین برداشتی را منعکس میسازد و شرح و بسط قانون عموما برای درس گرفتن مناسب و شایسته از دوستی برای قانون است. گرچه نظریّهای که تلاش میکند تا قلمرُوها و حوزههای مختلف قانونی را «جمعآوری کند» و گاهی اوقات آشکارا دکترینهای متعارض در قلمرُوهای خاص قانونی را با هم آشتی دهد، ممکن است روشی نسبتاً رایج باشد؛ اما من استدلال خواهم کرد که فایدهی دوستی برای قانون هنوز به قوت خود باقی است. در نگاه قانونی،این نظریّه حالت دفاعی دارد و توجیهی برای قانون در اختیار ما قرار میدهد. نظریّه دوستی ملاکی برای ما فراهم میآورد تا یک نظریّه یا تفسیری از قانون را برعلیه نظریّات مخالف در موارد بحثبرانگیز انتخاب کنیم. این دیدگاه، همچُنین یک دوربینی است که از طریق آن نارساییها و کاستیها در قانون را کشف میکنیم و راهی را معرّفی میکنیم تا آن کاستیها را برطرف نماید. مجموعهای از فرضیات حقوقی ممکن است به واسطهی چُنین نظریّهای در برخی قلمرُوها و حوزههای قانونی توجیهپذیر باشند، امّا برخی فرضیات (به کمک ملاکهای دوستی) کنار گذاشته میشود.
کتاب حاضر به چهار بخش اصلی تقسیم میشود. بخش مهم نخست، دو فصل را در خود جای داده است که به مسائل و معضلات دانش حقوق میپردازد و راهحلی را برای آنها ارائه میکند. فصل اوّل، با معرّفی معضلات محوری در دانش حقوق، متنی را تدوین میکند برای نظریّهای که این کتاب از آن حمایت میکند. در این فصل به بررسی معضل توجیه میپردازم، یعنی چالشی که هر فیلسوف حقوقی که از یک نظریّهی قانونی طرفداری میکند با آن مواجه میشود. مباحث محوری در دانش حقوق با این پرسشها روبروست که آیا یک نظریّه درباره قانون، باید هنجاری بودن و دستوری بودن قانون را به حساب آورد؟ میزان ارتباط قانون و اخلاق چه اندازه است؟ تا چه حد قانون میتواند براساس ایدهای خاص دربارهی خیر و خوبی بنا شود؟ و این پرسش که آیا قانون صرفاً سیاست و خط مشی است؟ فصل دوّم، استدلال میکند که محتوای عدالت حقوقی و قانونی میبایست با ارجاع به قانون فرا قضایی استنتاج شود و مراحلی را برای این نظریّه تنظیم میکند که دوستی بهعنوان یک ملاک با مزیّت و قدرتمند برای فهم و رمزگشایی محتوای عدالت حقوقی و قانونی به ما کمک میکند. دوّمین بخش اصلی کتاب حاضر، یک فصل منحصربهفرد دربارهی عنوان دوستی است. یعنی فصل 3 که دربارهی مسائل عمومی و فراگیر دوستی بحث میکند و نشان میدهد که چگونه دوستی درسهای اخلاقی سودمندی مثل روششناسی کشف هنجارهایی که میتواند در نظریّهی قانون نقش داشته باشد، فراروی ما قرار میدهد. سوّمین بخش اصلی از این کتاب در سه فصل، توضیح نظریّهای است که من آن را «عدالت بهمثابهی دوستی» با علامت اختصاری (JAF) مینامم. فصل 4 توضیح میدهد که چرا درسهای اخلاقی و روششناسی کشف هنجارها در دوستی با قانون در ارتباط هستند. در فصل 5، من ابعاد اصلی این نظریّه را توضیح و نشان میدهم که کلیّت و فراگیری دوستی و ادعای جهانی دوستی، به برخی ارزشها و روششناسیهایی اعتبار میدهد که به نوبهی خود بهعنوان مبانی گسترده اخلاقیّات به بنیاد قانون کمک میکند. فصل 6، شرح و تفصیل مقصود اصلی این نظریّه است. بخش اصلی پایانی این کتاب با رویکرد کاربردی به «عدالت بهمثابهی دوستی» (JAF) مینگرد. در فصل 7 و 8، نشان میدهم که چگونه دو قلمرُو موجود قانون یعنی قراردادها و شبه جرم ناشی از قصور و کوتاهی، ممکن است به واسطهی نظریّهی JAF توجیه شده و روش تفکر دربارهی شرح و بسط نظریّات در این قلمرُوها را دریافت کند. در پایان من با امید به تأثیرگذاری نظریه دوستی به مثابه عدالت، مباحث کتاب را جمعبندی می نمایم.
جلسات مرتبط
برای مشاهده خبر رونمایی از کتاب «عدالت به مثابه دوستی» در کمیسیون ملی یونسکو اینجا کلیک کنید
برای مشاهده خبر رونمایی از کتاب «عدالت به مثابه دوستی» در همایش صلح و حل منازعه دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران اینجا کلیک کنید