همه ما برادریم

در جهانی که ارتباطات، مرزها را درنوردیده و جوامع را به دهکده‌ای جهانی بدل کرده‌اند، اخلاق بیش از هر زمان دیگری به ضرورتی حیاتی تبدیل شده است. کتاب حاضر با درکی دقیق از این تحولات، به بررسی جایگاه و ضرورت اخلاق در جهان معاصر می‌پردازد؛ جهانی که در آن کنش فردی به سرعت به دانشی جهانی بدل می‌شود و کوچک‌ترین لغزش‌های اخلاقی می‌تواند تبعاتی فراگیر داشته باشد. نویسنده، با نگاهی انتقادی به وضعیت فعلی، نشان می‌دهد که چگونه گسترش سیاست‌ورزی در جوامع اسلامی، بی‌توجه به اخلاق، پیامدهای نگران‌کننده‌ای به همراه داشته است.
در این کتاب، نویسنده با جسارت و انصاف به نقد افراط و تفریط‌های رایج در رابطه دین و سیاست می‌پردازد. از یک‌سو، دیندارانی که روزگاری از سیاست گریزان بودند و از سوی دیگر، متدینینی که آن‌چنان در سیاست غرق شده‌اند که از اخلاق و انسانیت تهی گشته‌اند. کتاب با تکیه بر آموزه‌های قرآنی و سنت نبوی، بر تقدم اخلاق بر سیاست تأکید می‌گذارد و با استناد به آیات و روایت‌ها، ثابت می‌کند که اسلام، دینی است نه‌فقط عادل، بلکه احسان‌گرا، نه‌تنها مدافع حقوق، بلکه حامی گذشت، بخشش و شفقت.
نویسنده در پایان، خواننده را با این پرسش بنیادین تنها نمی‌گذارد، بلکه با صدایی روشن و لحنی صادقانه، از چهره انسانی و اخلاقی اسلام پرده برمی‌دارد. او نشان می‌دهد که اگر اسلام به‌درستی شناخته شود، دینی است انسانی‌تر از هر مکتب مدعی حقوق بشر. در زمانه‌ای که خشونت و تعصب، چهره‌ای مخدوش از اسلام ساخته‌اند، این کتاب تلاشی است برای بازشناسی اسلامِ واقعی؛ اسلامی که لبخند بر چهره دارد، نه نقاب خشونت. این اثر نه‌تنها یک تأمل دینی، بلکه یک دعوت اخلاقی است برای همه آنانی که به فردای بهتر برای انسان و انسانیت می‌اندیشند.

کتابشناسی

سرشناسه

اس‍ف‍ن‍دی‍اری‌، م‍ح‍م‍د،‏

‏عنوان و نام پديدآور

همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام/ محمد اسفندیاری.

‏وضعيت ويراست

[ویراست ۴].

‏مشخصات نشر

تهران : نگاه معاصر‏

‏مشخصات ظاهری

‏فروست

اسلام‌پژوهی؛ ۱۵.

‏شابک

‏وضعیت فهرست نویسی

فاپا

‏يادداشت

چاپ ششم.

‏يادداشت

ویراست قبلی کتاب حاضر تحت عنوان ” همه ما برادریم : نامه سرگشاده به هر مسلمانی که بخواند ” توسط انتشارات مرکز بازشناسی اسلام و ایران (باز) در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است.

‏یادداشت

کتابنامه : ص. [۲۰۹] – ۲۲۲ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.

‏عنوان دیگر

همه ما برادریم : نامه سرگشاده به هر مسلمانی که بخواند.

‏موضوع

اخلاق اجتماعی — جنبه‌های قرآنی
روابط اجتماعی — احادیث
خشونت — جنبه های مذهبی — اسلام
احادیث شیعه — قرن ۱۴

‏رده بندی کنگره

‏رده بندی دیویی

‏شماره کتابشناسی ملی

۳۶۵۱۵۸۰

پیشگفتار به قلم محمد جعفر امیر محلاتی
مقدمه

از برادری تا نا برادری
برادری ،اصل از یاد رفته
اخلاق نابرادرانه
علل نابرادری
آنچه باید بدانیم،اما…..
نیکی در برابر بدی
جمع حقگویی و نرمگویی
تحمل خطای انسانی
جاهلیت ،نام دیگر خشونت
قاعده طلائی اخلاق (کلید بهشت)
عدالت در عداوت
اختلاف،سنت خداوند
گفتار،جزئی از کردار
دشمنی با گناه،نه گناهکار
پیروزی اخلاقی
ممنوعیت سبقت از دین
از پرستش تا پرستاری
حمل بر صحّت
اخلاق،مهمتر از عقیده
نجات غیر مسلمان
رعایت حریم خصوصی
گناه ندانستن
خود فریبی
عفو و صفح
اعتدال و ترکیب گرایی
توهّم توطئه
شخصیّت گرایی
آزادی،نام دیگر عدالت
کرامت انسان
اخلاق و سیاست
احتیاط گرایی
عقلانیّت، نیاز همیشه

مدارا آری،مداهنه هرگز:(آسیب شناسی مدارا)

درآمد
کالبد شکافی مداهنه

پیوست به قلم محمّد جعفر امیر محلّاتی

مقدمه

جمعیت دنیا هر روز بیشتر میشود،امّا دنیا هر روز کوچکتر.وسایل ارتباط جمعی،دنیا را به یک دهکده تبدیل کرده است ؛ دهکده ای جهانی با میلیاردها شهروند . درگذشته مردم یک کشور ،بلکه یک شهر ،چندان از یکدیگر اطّلاع نداشتند که اکنون مردم دنیا از وضع هم مطّلعند.ارتباطات ،دنیا را چنان کوچک کرده است که اگر در آن سوی جهان اتّفاقی افتد.
بی درنگ خیرش به این سوی جهان می رسد>گذشته از ان . امروزه روابط مردم با یکدیگر بیشتر شده است در قدیم چه بسیار مردمی بودند که در سراسر عمرشان جز با صد نفر ارتباط و معاصرت نداشتند؛ حال اینکه امروزه چه بسیارند کسانی که روزانه با دهها نفر ارتباط دارند. در چنین دنیایی اخلاق بیشتر معنا پیدا می کند و ضرورتش آشکارتر می شود.
اگر کژرفتاری کسی در گذشته گریبان معدودی را می گرفت و خبرش از شهری به شهر دیگر نمی رسید،امروزه کوچکترین کژرفتاری،هم گریبان بسیاری را می گیرد و هم خبرش عالمگیر می شود.
اکنون مسلمانان بیشتر سیاسی شده اند و روابط اجتماعیشان گسترده تر شده است .امّاآن اندازه که در سیاست پیش رفتند،در اخلاق رشد نکردند؛خاصّه در اخلاق سیاسی. تاکنون فقط معدودی کتاب درباره اخلاق سیاسی تألیف شده است و در مراکز آموزشی و مجالس وعظ و خطابه نیز از این موضوع بندرت سخن می رود آ ن اندازه که عدّه ای بر طبل سیاست می کوبند،زنگاخلاق سیاسی را به صدا در نمی آورند. اگر این سیر ادامه یابد،نسلی پرورده میشود سیاسی ،امّا غیر اخلاقی .نسلی که به همه چیز از دریچه سیاست می نگرد و مصالح سیاسی را بر همه چیز مقدّم می دارد و اخلاق را به نفع سیاسی .زار و نزار می گرداند.
در گذشته عده ای از دینداران ،دین و سیاست را از هم تفکیک کرده بودند و از نیم نگاهی به سیاست دریغ می ورزیدند و دچار کوری سیاسی بودند.اکنون عدّه ای به طرف دیگر لغزیده اند و چنان سیاسی شده اند که دین و اخلاق را از یاد برده و دچار کوری اخلاقی شده اند.اگر دین منهای سیاست انحراف است .سیاست منهای اخلاقرو دین نیز چنین است .امّا اگر ناچار از انتخاب شویم ،باید گفنت که دین غیر سیاسی بهتر است از دین سیاسی،امّا غیر اخلاقی.
در برابر این افراط و تفریط باید بهوش بود. نه چون برخی می توان سیاست را هیچ انگاشت ، و نه چون بعضی آن را همه چیز پنداشت . سیاست مهم است ، ولی اخلاق از آن مهمتر ، و در تعارض میان اخلاق و سیاست ، تقدّم با اخلاق است .
میزان، اخلاق است و صلاح اخلاقی مقدّم بر هر مصلحت سیاسی .ناکامی سیاسی نقض نیست. مادام که قرین پیروزی اخلاقی باشد؛ چنانکه توفیق سیاسی امتیاز نیست. هنگامی که قرین شکست اخلاقی باشد.
کتاب حاضر با این دغدغه و انگیزه فراهم آمده و در آن کوشیده ام از سیمای انسانی واخلاقی اسلام پرده برگیرم و در این دنیای ارتباطات ، همگان را به اخلاق برادرانه فراخوانم و آفات آن را بیان کنم.
من در این کتاب نه دعوت به اومانیسم کرده ام، ونه از اعلامیّه جهانی حق.ق بشر.«قال الله»و «قال رسول الله »گفته ام و سخن و سیره پیشوایان دین را روایت کرده ام و بعد انسان دوستانه اسلام را نشان داده ام .
راست اینکه از انسانیّات اسلام چندان سخنی نرفته و چهره انسانی آن پوشیده مانده است.اگرپرده از چهره اسلام گرفته شود دینی را خواهیم نگریست انسانی،بسیار انسانی.اگر گروهی از«عدل» می گوید ،اسلام از «عدل»و «احسان» میگوید.
اگر عدّه ای از «حقوق شهروندان» می گوید،اگر دیگران از «نیکی در برابر نیکی» میگویند،اسلام از «نیکی در برابر بدی» میگوید.اگر دیگران میگویند«ببخش ،فراموش نکن»،اسلام می گوید«ببخش و بگذر و فراموش کن»(عفو و اعراض و صفح). اگر امروزه دنیا به نفرت از «خشونت» رسیده است، اسلام در قرنها پیش خطّ بطلان بر خشونت کشید و آن را «جاهلیت» نامید.
امّا چگونه می توان نگَریست ونگَریست که این دین انسانی و اخلاقی برای شماری از مسلمانان ناشناخته است و عدّه ای متعصّب و خشونتگرا ،سیمایی هولناک از آن ترسیم کرده اند و دین را از انسانیت و اخلاق تهی ساخته اند.دینی که اکنون باید در جهان داد حقوق بشر دهد و مدافع انسان و انسانیّت باشد،با رفتار برخی از مسلمانان مارق و متعصّب وخشونت پیشه در جایگاه متّهم نشسته است . گروهی در این عصر،که مردم برای لبخند مونالیزا آن همه ارزش قائلند،نقاب خشونت به سیمای اسلام زده اند و این دین دلربا را وحشتزا نشان داده اند. اکنون در جهان اسلام،از عراق و سوریه تا افغانستان و پاکستان ،مسلمانی به دست مسلمانانی دیگر کشته می شوند. عده ای نام خدا را می برد و سر می بُرد راست می گفت گوته:
ای قرآن کریم !تو را که پیامبر صلح و صفایی ،چسان جاهلان حربة جدال کرده اند.
کارل ارنست ،که اکنون از بزرگترین مدافعان اسلام در غرب است،کتاب اقتدا به محمّد (ص) را با این پرسش آغاز می کند:«این روزها چه تصویری ازکلمه اسلام در ذهن تداعی می شود؟»و اندکی بعد ،در فصل اوّل کتاب،تأسّف می خورد و چنین پاسخی می دهد:
اگر بگوییم هیچ دینی به اندازه اسلام ،تصویری منفی در چشم غریبان نداشته است،سخنی به گزاف نگفته ایم.
بخشی از این تصویر منفی از اسلام که تغییر اسلام هراسی برای آن وضع شد،ترسیم متعصّبان و خشونتگرایان است که اسلام را مترادف دگماتیسم و تروریسم جلوه دادند و چه کارها که نکردند .خوارج در جهان اسلام هنوز وجود دارند .گروهی از آنها با همان باور خوارجِ در جهان اسلام هنوز وجود دارند. گروهی از آنها با همان باور خوارج نخست هستنذ و گروهی به خلاف آنها می اندیشند ولی همان رفتار خوارج را دارند
گروه اوّل دشمنان شیعه هستند و گروه دوم شیعه اند.باورهایشان متفاوت است،ولی رفتارهایشان یکسان. روح و رفتار خوارج نهروان در این اشخاص حلول کرده است. هر دو گروه افراطی و درشتخو و خشونتگرایی و غیر عقلانی و متعصب و تنگ نظر و ظاهر گرایند.افراطگرایی و خشونتگرایی شیعه و سنّی و عرب و غیر عرب نمی شناسد.
تعصّب و خشونت دو آفت خطرناک است که چهره اسلام را مخدوش می کند و مردم را از آن گریزان. دفاع بد از عقده ای ،بدتر از سخت ترین حمله به آن است،و یک مدافع بد چنان ضربه اش می زند که یک لشکر مهاجم نمی تواند.دین ستیزان نمی توانند دین را بر اندازند،ولی دینداران ستیزه خو ،دین را از چشم می اندازند.
تعصّب و خشونت حربه جاهلان و جلاّدان و حاشا که به این سلاح بتوان از دین دفاع کرد.امام علی(ع) قربانی تعصّب شد و امام حسین (ع) قربانی خشونت شمشیر تعصّب بود که بر سر امیر المومنین فرود آمد،و تیغ خشونت بود که سر از تن سیِدالشّهدا جدا کرد.
ما همواره از این سخن می گوییم که آن امام و این امام را «که»کشت،امّا لختی نمی اندیشیم که اورا«چه» کشت.هنوز زنده است و چه بسیار زنده هایی را هم خواهد کشت. اگر بخواهیم از تاریخ درس بگیریم ،هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست. این کتاب را نویسنده از سر درد و با رنجی گران از اخلاق نابرادرانه برخی مسلمان نوشته و خدایش گواه است که جز بهرورزی آحاد آنان هیچ آرزویی ندارد.گاه از برخی حقایق تلخ سخن رفته و چاره ای جز این نبوده است.زیرا به گفته نظامی:
گر سخنِ راست بوَد همچو دِر/تلخ بوَد تلخ که الحقُّ مُر.
هنگامی که نفس واقعیّت تلخ است. نقل آن نیز تلخ است و نگفتنش ،تلخیها را از بین نمی برد و گفتنش ، گوینده را گناهکار نمی کند.
در اینجا لازم است به چند مطلب اشاره کنم : یکم اینکه در این نوشته،سخن از اخلاق نابرادرانه برخی مسلمان است نه همه آنها . در مقابل اینها بسیاری به مکارم اخلاقی آراسته اند و ادب برادری را پاس می دارند و بدان پایبندند. پس اگر در جائی کلی گویی شده،قضیّه مهمله و در حکم جزئی .دوم اینکه از خوانندگان تقاضا می شود این کتاب را همدلانه بخوانند و نویسنده را برادر و دوستدار خود بدانند که از باب«الدّین النّصیحه»،جز در پی خیر خواهی نیست.سوم اینکه ضمن دعوت به مدارا و پرهیز از خشونت ،از خطر مداهنه نیز سخن رفته است. مدارا را با مداهنه خلط نکرده و نخواسته ایم کسی صلح کل باشد. چهارم اینکه در انتقادی که از اخلاق نابرادرانه شده است. روی سخن با عده ای خاص نیست. درشتخویان و خشونتگرایان به یک آیین و یک گروه اختصاص ندارند،بلکه در هر آیین و گروه یافت می شوند.
کتاب حاضر نخست در سال 1380 منتشر شد. به چاپ دوم و سوم و ششم آن مطالبی افزوده شد.استقبال چشمگیری که از کتاب شد،مرا برآن داشت که با اصطلاحات و اضافاتی دیگر در بهسازی آن بکوشیم. این نسخه (چاپ دوازدهم و ویراست پنجم)،آخرین ویراست کتاب است ؛بدان امید که به خواندن بیرزد و خواننده را دیده بگشاید و نویسنده را توشه سرای دیگر باشد؛بمنّه و کرمه
بنده خدا
محمّد اسفندیاری
قم،1380-1399

 


پیشگفتار به قلم محمّد جعفر امیر محلّاتی

پژوهش در باب دوستی یا برادری از موضوعات مهّم عصر حاضر به شمار میآید و با چالش هایی متعدد مواجه است.نگارنده که در چهرده سال گذشته در یکی از کهن ترین دانشگاههای ایالات متّحده،یعنی دانشگاه اوبرلین ،به تحقیق و تدریس در زمینه ی دوستی اشتغال داشته و اکنون سه سال است که درس دوستی پژوهی بین رشته ای را در این دانشگاه تدریس می کند،شاید بتواند به اهّمّیت کتاب همه ما برادریم،از استاد محمّد اسفندیاری آگاه باشد.
کتاب حاضر چهار چوب تحقیقی استواری دارد؛از منابع متعدّد خوب استفاده کرده؛از تحلیل هایی راه گشا برخوردار است ؛زبان قابل و غیر متکلّفی دارد ؛در آن نظریّه پردازی شده است ؛نگاه انتقادی نافذی دارد ؛و فرهنگ رایج جامعه ی اسلامی را ،بدون پرده پوشی و با شجاعت ، مورد نقد منطقی و سازنده قرار می دهد.
شاید استوار بودن کتاب حاضر به این دلیل باشد که نویسنده ی دانشمند آن از عاشورا پژوهان برتر است و به علّت تحقیق موشکافانه اش برای فهم عاشورا ،به کار بسته، پس رفت مسلمان را در ابعاد بسیاری در یافته و به صرافت نگارش کتابی برای جاهلیّت زدایی از جامعه ی اسلامی افتاده است.
کتاب حاضر در نقد رفتارهای خشونت آمیز و افراطی جوامع اسلامی ،و باز شکافی روان شناسی این جوامع ،توفیقی چشم گیر یافته است.
نویسنده با زبانی روشن و شفّاف، کالبد اخلاقی جامعه ی معاصر را بازشکافته و آسیب شناسی کرده است.وی با نمایاندن ناهنجاری های اخلاقی جامعه ی مسلمان و مقایسه ی آن با الگوی قرآنی و نبوی و علوی ،فاصله ی نجومی این دو را نشان داده است.
اگر چه در عنوان کتاب «برادریم»آمده است ،امّا نویسنده تلاشی موثّر کرده که استدلال هایش فراایدئولوژیک،فراجنسّیتی و فرامرزی باشد.با توجّه به محتوای کتاب،به راحتی می توان به جای برادری ،کلمه دوستی را نشاند؛بدون این که متن؛دچارتناقض نظری شود.
زیرا کتاب برای هر غیر مسلمان نیز قابل استفاده و الهام بخش است. البتّه از عنوان انتخابی نویسنده،تحت این نگاه می توان دفاع کرد که برادری در فرهنگ عمومی خاورمیانه بار عاطفی دارد و جلب نظر میکند و پاپ و مفتی و آیت اللهبر سر آن به توافق رسیده اند.
مضافأ اینکه برادری در ادیان ابراهیمی ، تعبیری فراگیر است . ما در دوران تمدّن اسلامی شاهد بوده ایم که إخوان الصّفا برای عنوان خود ،نام «برادران»را انتخاب کرده بودند.آیه ی قرآن –که به صورت ضرب المثل درآمده-ایمان آورندگان را برادر دانسته است:«إنّما المومنون إخوةُ{حجرات(49):10}
کتاب حاضر :برنامه ای جامع برای فرهنگ سازی است و هر سر فصل آن،استعداد توسعه ی اساسی دارد.این کتاب،بی مجامله و تعارف ،شایسته ی ترجمه به زبان های زنده ی دنیاست. این مطلب را در حالی می گویم که به سخن ژرف خواجه عبدالله انصاری اعتقاد کامل دارم که گفت:«سخن گفتن جنایت است؛تحقیق ،آن را مباح کند»
امید نگارنده ایناست که آثاری از این دست ،هم به همّت نوسنده، و هم به یاری سایر محقّقان بسیار شود.
جا دارد از سعی بلیغ استاد محمّد اسفندیاری در کشف زوایایی فراموش شده از اخلاق اسلامی و نظرگاه های صلح گستر قرآنی و سیره ی نبوی و علوی ،تشکّرشود.هم چنین لازم است از مراکز پژوهشی مجد،که این کتاب با مساعدت آن مرکز منتشر می شود،به ویژه مدیر دانشمند آن ،استاد محمّد برکت ،از اعضای فرهیخته ی این مرکز،اساتید محمد هادی طلعتی،مرتضی رحیمی نژاد،شهاب الدین مصباحی ؛ازویراستار و فرزانه ،جناب اکبر قنبری ،مدیر ارجمند انتشارات نگاه معاصر –که بسیار فراتر از یک ناشر متعارف ،به شدّت دغدغه ی مسلح پژوهی صلح پژوهی و صلح گستری دارند،و مجموعه ی «ساحت صلح» این انتشارات را با سرعتی ستودنی به پیش برده اند –به طور ویژه سپاسگزاری کنم.

محمد جعفر امیر محلّاتی
استاد الاهیّات صلح دانشگاه اوبرلین
1-خرداد1400